آروینآروین، تا این لحظه: 17 سال و 8 ماه و 13 روز سن داره

آروین دوست داشتنی من

مرد کوچک مادر

فدای قد و بالایت
خوب به حرفهای مادرت گوش کن
حرفهایِم شاید تلخ و سنگین است

اما باید از همین بچگی ات
برایت بگویم تا در آینده آماده باشی برای مرد شدن

تو قرار است مرد خوبی شوی
مرد خوب بودن کار سختیست

اینکه قوی باشی اما مهربان
صدایت پر جذبه باشد اما نه بلند

اینکه باید گلیم خودت را از آب بکشی بیرون
و مهم تر اینکه باید تکیه گاه باشی

عزیز دل مادر 
تکیه گاه بودن سخت ترین قسمت مردانگیست

اول از همه باید تکیه گاه خودت باشی
و بعد عشقت

عشق چیز عجیبی نیست
حسی است مثل موقع هایی که صدایم میکنی :" مادر" 
من میگویم : جان مادر

و به همین مقدسیست

عاشقی را کم کم خودم یادت می دهم

لابه لای حروف الفبا و اعداد
خودم عادتت می دهم به گفتن دوستت دارم

گل خریدن
قدم زدن
و غافل گیر کردن

؛پسرم
بزرگ شدن ، جدیست مثل همین بازیهای بچگی ات....
تمام عشقم در تو خلاصه میشود .........

تا ابد" دوستت دارم
"
تو جان منی

جان مادر

دوستت دارم عزیزم

این دوست داشتن است این همان حس قشنگی ست که دلم میخواهد. او درون دل من جای باز کرده است کودکی بازی گوش نازنینی با هوش چشمهای مشکی پوستی مهتابی گیسوانی چو شب بی مهتاب که نسیم خوش او دلها برده ز کف آری آری آری دوستش میدارم قهقه های قشنگش که همه مستانه حاکی از سر درون خوش اوست دوستش میدارم من که خود میدانم او یقین سهم من است از بهشت خاکی.....   ...
28 ارديبهشت 1394

یک روز دیگردردانشگاه....!

خوب من  ...  نام تو مرا هميشه مست می كند ...  بهتر از شراب ...  بهتر از تمام شعرهای ناب ...  نام تو اگرچه بهترين سرود زندگي ست ...  من تورا به خلوت خدايی خيال خود،   " بهترين بهترين من" خطاب می كنم ...  بهترين بهترين من... ادامه عکسهای این پسر خشن...! ...
27 ارديبهشت 1394

سال نو مبارک....

ای خدای دگرگون کننده دلها و دیده ها ای تدبیر کننده روز و شب ای دگرگون کننده حالی به حالی دیگر حال مارا به بهترین حال دگرگون کن سال نو مبارک نوروز یعنی هیچ زمستانی ماندنی نیست اگر چه کوتاهترین شبش یلدا باشد.   ...
23 اسفند 1393

یک روزدردانشگاه.....!

پسرم امروز لج کرد و نرفت پیش دبستانی و خواست که با من بیاد سرکار! خب بعضی وقتها چاره ای نیست البته بدم نیست محیطهای جدید رو تجربه کنه. این چندتا عکس رو توی دانشگاه گرفتیم. بقیه عکسها درادامه مطلب.... ...
16 اسفند 1393